جام جهانی در سایه جنگ؛ وقتی آسمان قیمت‌گذاری می‌کند

همایون ذرقانی
سردبیر ماهنامه سفر

فوتبال همیشه اصرار داشته که یک ورزش است، نه یک پروژه سیاسی. اما از جام جهانی ایتالیای موسولینی تا آرژانتین ۱۹۷۸ و امروز، تاریخ بارها این ادعا را رد کرده است. فوتبال و سیاست هرگز از هم جدا نشده‌اند؛ فقط گاهی وانمود کرده‌اند که ارتباطی با یکدیگر ندارند. تنش‌های ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶ بار دیگر این واقعیت قدیمی را یادآوری کرد؛ واقعیتی که این بار نه در زمین مسابقه، بلکه در آسمان خلیج فارس خود را نشان داد.

بسته شدن فضای هوایی منطقه و لغو بیش از ۱۱ هزار پرواز در روزهای نخست بحران، صرفاً یک اختلال هوانوردی نبود؛ این اتفاق به قلب مدلی ضربه زد که طی دو دهه گذشته دوحه و دبی را به چهارراه‌های هوایی جهان تبدیل کرده بود. قطر ایرویز و امارات بر این فرض رشد کرده بودند که آسمان همیشه باز خواهد ماند. اما جهانی‌سازی نیز مانند هر سازه دیگری نقطه ضعف خود را دارد؛ هرچه شبکه گسترده‌تر باشد، یک ضربه در مرکز آن، لرزش بیشتری در تمام اجزا ایجاد می‌کند.

امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی و دور ماندن از اهداف مستقیم، توانست بخش عمده شبکه خود را سریع‌تر بازیابی کند. اما قطر ایرویز که زیرساخت‌هایش مستقیماً تحت تأثیر بحران قرار گرفت، با زمین‌گیر شدن بخشی از ناوگان و حذف برخی از سودآورترین مسیرهای خود روبه‌رو شد. با این حال، مشکل اصلی تنها تعطیلی فرودگاه‌ها نبود. جنگ الکترونیک، اختلال در سامانه‌های ناوبری، مسیرهای طولانی‌تر و افزایش هزینه سوخت، معادله اقتصادی پروازها را تغییر داد. نتیجه آن بود که سفر به آمریکای شمالی در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶ به‌طور محسوسی گران‌تر شد و برخی برآوردها از افزایش ۳۰ تا ۵۰ درصدی قیمت بلیت‌ها حکایت دارند.

اما بحران تنها گریبان دو شرکت هواپیمایی را نگرفت. صنعت هوانوردی مدرن شبکه‌ای از خطوط هوایی، فرودگاه‌ها، آژانس‌های مسافرتی، هتل‌ها و قراردادهای مشارکت پروازی است. وقتی یک هاب بزرگ دچار اختلال می‌شود، شوک آن به همه شرکا منتقل می‌شود. پروازی که در دوحه یا دبی لغو می‌شود، می‌تواند مسافری را در لندن، سیدنی یا نیویورک سرگردان کند. اگر این وضعیت ادامه یابد، شرکت‌های هواپیمایی ناچار خواهند شد ناوگان بیشتری را زمین‌گیر کنند، توسعه مسیرها را متوقف سازند و بخشی از بازار خود را به رقبایی واگذار کنند که از منطقه بحران فاصله دارند.

در اینجا ماجرا از یک بحران صنعتی فراتر می‌رود و به یک تناقض فلسفی تبدیل می‌شود. بشر سال‌هاست تصور می‌کند جغرافیا را شکست داده است؛ با هواپیماهای غول‌پیکر، هوش مصنوعی و شبکه‌های پیچیده حمل‌ونقل. اما اکنون همان مدیرانی که از آینده دیجیتال سخن می‌گویند، دوباره با پرسش قدیمی بازرگانان جاده ابریشم روبه‌رو شده‌اند: «آیا مسیر امن است؟» فناوری سرعت را تغییر داده، اما هنوز نتوانسته سیاست را از معادله حذف کند. تاریخ نیز با همان لبخند همیشگی نظاره‌گر این کشف دوباره است.

جام جهانی ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد، اما احتمالاً برای بخشی از هواداران، حضور در ورزشگاه به کالایی لوکس‌تر از همیشه تبدیل می‌شود. هرچه هزینه سفر بالاتر برود، فاصله میان هوادار و ورزشگاه بیشتر خواهد شد. در مقابل، برندگان بحران آرام و بی‌صدا در حال افزایش سهم خود هستند؛ هاب‌های جایگزین مانند استانبول، خطوط هوایی رقیب، فروشندگان سوخت و حتی پلتفرم‌های رسانه‌ای که تماشاگران بیشتری را پشت صفحه‌های نمایش می‌نشانند. در اقتصاد جهانی، هر بحران برای گروهی هزینه و برای گروهی دیگر فرصت است.

در نهایت، جام قهرمانی بالا خواهد رفت و آمارهای رسمی از موفقیت مسابقات سخن خواهند گفت. اما آنچه در حافظه اقتصاد جهانی باقی می‌ماند، یادآوری شکنندگی جهانی است که خود را یکپارچه می‌پنداشت. این بحران بار دیگر نشان داد که سرنوشت یک مسابقه فوتبال گاهی نه در مستطیل سبز، بلکه در آسمان‌هایی تعیین می‌شود که بر فراز آن‌ها جنگ، سیاست و منافع اقتصادی در جریان است. فوتبال و سیاست همیشه با هم بوده‌اند؛ تفاوت امروز این است که بلیت تماشای این همزیستی، از همیشه گران‌تر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *